خورجین عاشق
نویسنده: آرین-بیتا(دوشنبه 85/10/4 ساعت 9:21 عصر)
ببین ای بانوی شرقی
ای مثل گریه صمیمی
همه هرچی دارم اینجاست
تو این خورجین قدیمی
خورجینی که حتی تو خواب
از تنم جدا نمیشه
مثل اسم و سر نوشتم
دنبالم بوده همیشه
بانوی شرقی من
ای غنی تر از شقایق
مال تو ارزونیه تو
خورجین قلب این عاشق
توی این خورجین کهنه
شعر عاشقانه دارم
برای تو و اسمت
یک کتاب ترانه دارم
یک سبد گل دارم اما
گل شرمو گل خواهش
تنی ازعاطفه سیراب
تنی تشنه نوازش
این بوی قریب راه نیست
بوی آشنای عشقه
تپش قلب زمین نیست
این صدا صدای عشقه
اسم تو داغی شرمه
تو فضای سرد خورجین
خواستن تو یه ستاره است
پشت این ابرهای سنگین
خورجینم اگه قدیمی
اگه بی رنگه و پاره
برای تو اگه حتی
ارزش بوردن نداره
باسه من بود و نبوده
هر چی که دارم همینه
خورجینی که قلب
عاشق ترین مرد زمینه
سبکبار
نویسنده: آرین-بیتا(دوشنبه 85/10/4 ساعت 9:19 عصر)
من سبکبارم غم بود ونبودم نیست نیست
گر غمی دارم غم امروز و فردای شماست
دل ز مهر آفرینش کنده ام همدمان
گر دل ویرانه ای باشد مرا جای شماست

حباب
نویسنده: آرین-بیتا(دوشنبه 85/10/4 ساعت 9:18 عصر)
من آن حبابم در دل گرداب مانده
دستی ندارم تا که با دریا ستیزم
در مانده یی پابند فرزندان خویشم
پایی ندارم تا که از دریا گریزم

گل سرخ
نویسنده: آرین-بیتا(دوشنبه 85/10/4 ساعت 9:17 عصر)
زندگی گل سرخی است به نام عشق گل زردی است به نام غم مرواریدیبه نام اشک طوفانی
سهمگین به نام جدایی غروب تاریکی به نام مرگ
زندگی
نویسنده: آرین-بیتا(دوشنبه 85/10/4 ساعت 9:16 عصر)
گفتم : غروب غمت را به هر بهایی خریدارم چند می فروشی ؟ گفت : نمی فروشم گفتم : چرا ؟ گفت : زندگی بی غم معنا نداره
زندگی زیباست حتی اگر کور باشی ٬ خوش آهنگ است حتی اگر کر باشی مسحور کننده است حتی اگر فلج باشی٬ اما بی ارزش است اگرثانیه ای عاشق نباشی
لیست کل یادداشت های این وبلاگ