اونی که میخواستی تو غبارا گم شد مرغی شد و پشت حصارا گم شد اسم تو رو رو بال مرغا نوشت رو کنده ی سبز درختا نوشت یه روز که بارون میومد بهش گفت یه روز دیگه رو موج دریا نوشت دریا با موجاش اون رو از خودش روند مرغ هوا گم شد و اون رو گریوند اونی که میخواستی تو غبارا گم شد مرغی شد و پشت حصارا گم شد باد اومد و تو جنگلها قدم زد اسم تو رو از همه جا قلم زد ببین جدایی چه به روزش آورد چه سرنوشتی که براش رقم زد
عمیق ترین درد زندگی مردن نیست بلکه نداشتن کسی است که الفبای دوست داشتن را برایت تکرار کند و تو از او رسم محبت بیاموزی عمیق ترین درد زندگی مردن نیست بلکه گذاشتن سدی در برابر رودیست که از چشمانت جاری است عمیق ترین درد زندگی مردن نیست بلکه پنهان کردن قلبی است که به اسفناک ترین حالت شکسته است
البته طبیعی است که انسان تا وقتی سی ساله نشده، فکر می کند که عشق هرگز نمی میرد، اما بعد از اینکه یکی دوبار عشقش مرد، به این نتیجه می رسد که عشق اصلا به دنیا نمی آید. در همین راستا و با توجه به اینکه در هرجای دنیا عشق یک جوری اتفاق می افتد که در جای دیگر یک جور دیگری اتفاق می افتد، می خواهیم ببینیم در هر کشوری عشق چگونه اتفاق می افتد؟