بارها و بارها نوشتم
اما اینبار مینویسم برای تو , برای لبخندی نو
برایت مینویسم ,مینوسم که بخوانی تا بدانی: در زندگی ام فقط تو را دارم
که بخوانی تا بدانی
تنها چیزی که سرکشی ام را آرامش می بخشد فقط تویی
که بخوانی تا بدانی
برایم همچون آب برای گل
برایت مینویسم که بخوانی و بدانی
من هرگز کسی را که با سختی دیگران در کنارش به آرامش رسیده ام
آسان از دست نخواهم داد
مینویسم تا بدانی
وقتی آمدی پاییز بود
با آمدنت پاییز را بهار کردی
زندگی احساس من نه پاییز را داشته است و نه زمستان را
نگذار پاییز بیاید و ماندگار شود
نگذار زمستان بیاید و بهار گریزان شود و باز هم پاییز بماند
تو را به دل بهاریت قسم
بمان و فصل ها را بهم نریز